السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
1052
تعليقات نقض ( فارسى )
و مشركان تلاوت نمود چون به اين آيه رسيد كه أفرأيتم اللات و العزّى شيطان به جهت آنكه محبّت كفّار را در نفس پيغمبر متمكّن يافت بر زبان القا كرد كه : تلك الغرانيق العلى ، و انّ شفاعتهنّ لترجى ، و چون كفّار مدح و ثناى آلههء خود را از پيغمبر استماع كردند مسرور گشتند تا غايتى كه در آخر سوره همهء كفّار با مؤمنان اتّفاق نموده به سجده رفتند و در آن مسجد هيچ مؤمن و كافر نماند مگر آنكه سجده كرد الّا وليد ابن مغيره كه به جهت كبر سنّ و ضعف و ناتوانى نتوانست كه سجده كند و آخر سنگى چند بر بالاى يكديگر نهاد و بر آن سجده كرد پس مردمان از مسجد متفرّق شدند و همهء مشركان قريش مبتهج و خوشحال شدند و جبرئيل ( ع ) بيامد و از روى عتاب خطاب بپيغمبر ( ص ) كرد كه : چرا گفتى چيزى كه ما بر تو نخوانده بوديم كه بر مشركان خوانى رسول ( ص ) از اين حال دلتنگ شد حق تعالى براى خوشدلى وى اين آيه فرستاد » . و علم الهدى - رحمه اللّه - در تنزيه الأنبياء بعد از نقل اين قول فرموده كه : « اين سخنى است باطل و كلامى است عاطل و از كلمات مزخرفه و اقوال حشويّه است و ظاهر آيه اصلا دلالت بر آن ندارد چه ظاهر آن مقتضى يكى از دو امر بيش نيست ( تا آخر كلام طويل الّذيل او ) » « 1 » . بايد دانست كه علماى اماميّه جميعا و جمهور محقّقان اهل سنّت جمله برآنند كه اين حديث مختلق و موضوع است براى توالى فاسدى كه لازم دارد و مقام گنجايش بسط مطلب را ندارد و همهء مفسّران در ذيل آيه بحث كردهاند و از جملهء موارد بسيار خوب تحقيق اين مطلب تفسير فخر رازى است و سادس بحار ، « باب عصمته و تأويل بعض ما يوهم خلاف ذلك » ( ص 206 - 210 چاپ امين الضرب ) زيرا در اين باب بنقل اقوال جماعتى از محققان اهل سنّت نيز پرداخته است .
--> ( 1 ) - در اواخر كتاب در فصل تنزيه خاتم الانبياء ص 109 - 112 ، چاپ تبريز به خط عبد الرحيم بسال 1290 .